0

آیا من هم میتوانم نویسنده شوم؟

“آیا من هم میتوانم نویسنده شوم؟” این سوال ممکن است برای شماهم بارها پیش آمده باشد. در این بخش از ژیوارآموزان و این سلسله مقالات ما قصد پاسخگویی به این سوال را داریم و اگر به این نتیجه رسیدید که شماهم میتوانید نویسنده شوید، میتوانید برای اینکه بفهمید چطور میتوانید نویسنده‌ی خوبی شوید در مقالات بعدی هم مارا همراهی کنید.

 

قرنها پیش اگر سوال بالارا در مهد علم و ادب_یونان_ مطرح میکردیم پاسخ این بود: “اگر از خدای مموریوس الهام بگیری آری، میتوانی نویسنده شوی”. از نظر یونانیان خدایی به اسم مموریوس وجود داشت که ممکن بود به یک نفر نعمت نویسندگی را بدهد و به یک نفر ندهد. راستش را بخواهید اگر من در آن دوران زندگی میکردم محال بود نویسنده‌ی خوبی شوم، آخر تاجایی که یادم هست همه‌ی انشاهایم را خاله‌ام مینوشت، خوش به حالش خدای مموریوس دوستش داشت.

  • اما به لطف خدای یکتای افلاطونیان و نئوافلاطونیان من در آن دوران زندگی نکردم و کمی دیرتر به دنیا آمدم، این جماعتی که اسمشان را گفتم وقتی از نوشتن و نویسندگی که در آن دوران بیشتر به صورت تراژدی نویسی بود صحبت به میان می آمد، بی هیچ تعارفی میگفتند: ” شاعر و یا نویسنده شدن هیچ ربطی به مموریوس ندارد” من به محض اینکه این را شنیدم گفتم کاش در این دوران به دنیا می آمدم، اما جمله‌ی بعدی‌اش را که گفتند انگار آب سرد ریختند روی سرم، افلاطونیان هم میگفتند: ” این خدای یگانه و مهربان است که به کسی نعمت نوشتن را میدهد و به کسی نمیدهد”.

بدجور ذوق کرده بودم اوایل اما این جمله را که شنیدم پیش خودم گفتم: ” خر که همان است، فقط پالانش عوض شده”.
چنین شد که من همچنان که درمورد تاریخ علم و نوشتن تحقیق میکردم قرنها دعا میکردم فعلا به دنیا نیایم تاشاید فرجی بشود و درعصری از زمان بدنیا بیایم که بتوانم نویسنده شوم.
راستش تا سال ۱۸۰۰ این آرزو محقق نشد، اما از آن به بعد دیگر با خیال راحت قلم دست گرفتم و به جای اینکه بروم پیش خاله‌ام برای انشا نوشتن خودم شروع کردم. شما سنتان به آن سالها قد نمیدهد، داستان از آنجا شروع که در غرب الگویی به اسم “دایکوم” رواج یافت، دایکومی ها میگفتند که: “هرمهارتی که بتونه به یه پدیده‌ی بیرونی تبدیل شه، میتونه آموزش داده بشه”. و اینگونه بود که پس از قرنها این اعتقاد که: “آفرینش ادبی آموزش پذیرنیست” به جمع خرافات پیوست و من در این قرن قلم بدست بدنیا آمدم.
بعد از آنکه فهمیدم دایکوم چیست و دنیا چه خبر است همه‌اش با خودم تکرار میکردم من میتوانم نویسنده شوم چون مهارت است و این مهارت سه ویژگی مدنظر دایکوم برای یادگیری را دارد، یعنی:
۱) میشود تکه تکه یادش گرفت.
۲) میشود ساده ترش کرد.
۳) قابل انجام است.

راستش بعد از اینکه اینهارا فهمیدم تا مدتی از شادی سر از پا نمیشناختم، اما خیلی نگذشته بود که سوالی برایم پیش آمد، اگر به همین راحتی است که میگویند، پس چرا چیزی که من مینویسم مثل چیزی که مثلا دولت آبادی مینویسد خوب نیست؟
رفتم دنبال این سوال و فهمیدم دلیل همه‌اش این است که او چندکتاب بیشتر از من خوانده‌است و بیشتر از من تمرین کرده. مساله‌مهم این بود که من بالاخره فهمیدم میتوانم نویسنده شوم نه اینکه چقدر نویسنده خوبی شوم.
مدتها از بدنیا آمدنم در دنیای نویسندگی گذشته، الان برای یاددادن کار به فراگیرانم قبل از همه چیز توضیح میدهم که برای نویسنده کردنشان من کار را اول تکه تکه میکنم، بعد یکبار هرکدام از تکه هارا میسازم تا بفهمند قابل ساختن است و بعد تکه هارا میگذارم کنار همدیگر و از آنها یک داستان میسازم.

قبل از رفتن سراغ نوشتن داستان و اصلا ساختن تکه، چند موضوع خیلی مهم وجود دارد، با چه زبانی بنویسیم؟ چطور بنویسیم؟ نوشتن باید با حرف زدن فرق داشته باشد یانه؟ نوشتنی که درمدرسه یادگرفته‌ایم به درد داستان نوشتن میخورد؟
اگر دنبال جواب این سوالات هستید مقاله بعدی را از دست ندهید تا بایک زبان جدید و معجزه گر برای نوشتن آشنایتان کنم.
یکبار دیگر تکرار کن: “من میتوانم نویسنده شوم چون نویسندگی مهارت است و………”

«برگرفته از کارگاه نویسندگی خلاق استاد محمدجواد جزینی»

محمدکمری
#کارگاه_نویسندگی
#پارت_یک

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است